+ قسمتهایی از کتاب راز جوانی
فقط زمان می تواند زیبایی شخصیت را به وجود آورد. زیبایی ای که به وسیله انجام کار تعامل می یابد و با شکوه و جلال و پشتکار و شجاعت بلندی پیدا می کند. علائق و استعداد های خود را پرورش دهید آنها برای اجرای کارها به شما کمک می کنند و به زیبایی واقعی شما عمق می بخشند.
خود را چنان آزاد سازید که هر لحظه را به طور کامل بگذرانید. اینکه چگونه زندگی ما سپری می شود، بدون هدف نیست این مسئله را بپذیرید که شما ابزار اینها را در دست دارید که با اعتماد به جلو حرکت کنید.
فعالیت سازنده همانند تمرینها ما را در زمان و مکان فعلی فرو می برد. به وسیله آن تغذیه می شویم ، همانطور که تعهدات ما رشد می کنند خود ما نیز رشد می کنیم و یاد می گیریم که ما کی هستیم.
تغییر انسان فقط نیاز به تصمیم دارد، انتخابی که همیشه در دسترس ماست.
هدف فرایند زندگی و آموختن ، پیشرفت است.
هر روز مبارزه ای پیش می آورد.هر روز مبارزه را به عنوان درسی برای یاد گرفتن تلقی کنید.در هر مسئله راه حلی وجود دارد و هر کوششی فرصتی برای رشد و شکوفایی است.
در خود احساس شخص نیرومندی را تکامل بخشید. زندگی در هماهنگی با ارزشهایمان برای روحمان آرامش می آورد.
زیبائی درونی ماست که بیشتر مورد ارزیابی توسط دیگران قرار می گیرد.زیبایی درونی خود را برای درخشیدن آماده کنید.درخشش آن، نمای ظاهر خارجی شما را هم تغییر خواهد داد.
انسانها به شادی نیاز دارند.شادی هدیه رشد است.
وقتی که ما سپاسگذاری از تمام چیزهایی که می بینیم و لمس می کنیم بنمائیم، شادی بدست
می آوریم. شادی همراه با خنده بزرگترین داروهای طبیعی است.
شادی را به خودت و هر کسی که ملاقات می کنی هدیه کن!
+ تقدیم به یه مرد کامل و واقعی
بزرگی ، عشق و معرفت در یک مسیر معنا می یابد
بزرگی یعنی آنقدر تو وجودت دریای بی کران آبی باشد که باعث آرامش دیگران شوی
حال این آرامش چطور بدست می آید؟
با صبر ،گذشت،شناخت، زحمت و رنج بسیار
پس تو یه انسان بزرگی ،یه انسان افتاده
همچو درختی پر بار و پر از برگ سبز
برگهای سبزی که در باد می رقصند
که خود گواه ذهن گه آرام و گه پر متلاطم توست
و هر برگ سبز نشانه عشقی حقیقیست که در وجودت موج می زند
عشق به خدا
عشق به خانواده
همسر
فرزند
دوستان
و عشق به زندگی...
و مجموعه اینها تو را محکم و قوی و سرپا نگاه می دارد
تا در مقابل باد،سرما و طوفان ،پابرجا باشی
عشق به زندگی و زنده بودن
پیشرفت کردن ؛ رشد کردن و تعالی یافتن
تو ای روح بزرگ، قلب بزرگ، فکر بزرگ
که ریشهایت روز به روز مستحکم تر در زیر خاک رشد می کند
عشقی را که به وجودت و برگهای سبزت می رساند،از آن نشات
می گیرد
...تو ذره ذره به وجود آمدی ، ریشه کردی و تنومند گشتی
بزرگ شدی و بزرگتر خواهی شد
آنقدر که سایه بان دلچسب و زیبایی برای دیگران باشی
یک سایه بان حقیقی
و این است رسیدن به کمال
و دوستان واقعی آن را خواهند دید
هرکس، و با چشم دل خویش
بزرگی ، عشق و معرفت تو را می بیند....
sasy
مرا شبیه خودم. ...
مثل یک ستاره بکش!
...
شبیه من که نشد ...
خط بزن دوباره بکش
مرا شبیه خودم ...
در میان آتش و دود
شبیه چشم
و دلم غرق صد شراره بکش
و بعد دست بکش بر شراره ام ...
یک شب
بسوز ...
و قلب مرا پاره پاره پاره بکش
و زخم های دلم را ببین...
و بعد از آن
لباس بر تن این قلب بی قواره بکش
بخند ! ! !
خنده ی تو شعله می زند بر من
بخند و شعله ی من را به یک اشاره بکش
برای بودن ...
من عشق را نشانه بگیر...
و خط رد به تن هرچه استخاره بکش
ببین ستاره شدم با تو ای بهانه ی من
مرا شبیه خودم ! ! !
مثل یک ستاره بکش ....
+ خوشبختی چیست؟
دوستان می خوام بدونم خوشبختی و خوشبخت بودن در دنیای امروز به چه معنایی است؟
شما خوشبختی رو تو چی می بینید؟
...من خودم از کتابهای نادر ابراهیمی ،چیزی رو که به عنوان خوشبختی تعبیر کرده بود پسندیدم و فکر می کنم کاملا باهاش هم عقیده ام. حالا برای شما هم
می نویسم و در ضمن ازتون می خوام اگه شما هم تعبیری از خوشبختی دارید برام بنویسید...
هرگز خوشبختی را در خانه همسایه جستجو نکن.
خوشبختی را نمی توان خرید ، نمی توان تکدی کرد .خوشبختی تنها چیزی است در جهان که فقط با دستهای طاهر کسی که به راستی خواهان آن است ساخته می شود و از پی اندیشیدنی طاهرانه.
خوشبختی نامه ای نیست که یک روز نامه رسانی زنگ خانه را بزند و آن را به دستهای منتظر تو بسپارد ، خوشبختی ساختن عروسک کوچکی است از یک تکه خمیر نرم وشکل پذیر به همین سادگی بخدا به همین سادگی اما باید یادت باشد جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد ، نه هیچ چیز دیگر
خوشبختی همین عطر مختصر تفاهم است که در سرای تو پیچیده.
خوشبختی امروز ما تنها و تنها به آن درد می خورد که در راه خوشبخت ساختن دیگران به کار گرفته شود، شرط بقای سعادت ما نیز همین است.
نمی خواهم زبانم چیزی سوای قلبم را بگوید ، زبانی خالی از برندگی ، گزندگی ، سوزندگی و درندگی، برای بقای زندگی ، چون تنها عاملی هست که می تونه یه رابطه رو به جهنم تبدیل کنه در واقع هیچ چیز مثل زهر کلام نمی تونه رابطه ها رو خراب کنه. اینک مهر مندانه ترین و پرگونه ترین کلامم پیشکش تو...
دوست داشتن هیچ گاه عتیقه نمی شود ،زنان و شوهران خوب هر لحظه برای هم تازه تر و تازه تر می شوند ، دوستیشان و عشقشان ابعاد تازه تری پیدا می کند.
امیوارم در کنار تو این فرصت را پیدا کنم که معایب و نقائص و ضعفهای خود را از میان بردارم و به چنان موجودی تبدیل شوم که مایه سربلندی تو باشد . تو برای من همانی خوب و کامل کننده ،تکیه گاه...
دستهایی که کمک میکنند مقدس تر از لبهایی هستند که دعا میکنند...........کوروش بزرگ
همواره به خاطر بیاور که در اوجی معین دیگر ابری نیست
اگر زندگیت ابری است به این دلیل است که
روحت آنقدر که باید بالا نرفته است
هرگاه نیکی و عشق از کسی دریافت می کنی خود را شایسته آن ساز تا مشوق باشی برای مهرورزان
تا تصمیمی گرفته نشود ، تغییری رخ نمی دهد، بزرگان زاده نمی شوند بلکه ساخته می شوند.
از خدا می خواهم آنچه شایسته توست به تو بدهد ، نه آنچه را که آرزو داری زیرا گاهی آرزوهای تو کوچک است و شایستگی تو بسیار
ما نگوییم بد و میل به نا حق نکنیم
جامه کس سیه و دلق خود ارزق نکنیم
من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه به خاطر بندبازانی که بر ریسمانی بس نازک راه می روند نگران بوده ام اما این حقیقت را به تو بگویم ، مردمان روی زمین استوار بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند..................چارلی چاپلین
من خدا را دارم...کوله بارم بر دوش..سفری می باید.سفری بی همراه...گم شدن تا ته تنهایی محض...سازکم با من گفت.هرکجا ترسیدی!از سفر لرزیدی!تو بگو از ته دل من خدا را دارم..من خدا را دارم..من سازم چندیست... که فقط با اویم.
وجود ما با کسانی که دوستشان داریم آرام می گیرد و
ما در وجود خویش جایگاهی برای کسانی که ما را دوست دارند فراهم می آوریم ،
تا در آنجا آرام گیرند
عشق باقی خواهد ماند
...و جای انگشتانش محو نخواهد شد.
از دهان کسی که دلش گل سرخ است ، سخن معطر بیرون می آید.
روزی روزگاری می خواستم بدونم عشق چیه؟
عشق اونجاست ، اگه تو هم بخوای اونجا باشی
فقط باید بفهمی که درون زیبایی پنهان شده
و نیز درون لحظه های زندگیت
اگه تو برای یک دقیقه متوقف نشی...
ممکنه از دست بدیش
بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست
باور کنید پاسخ آئینه سنگ نیست
...سوگند می خورم به مرام پرندگان
در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست
با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما
وقتی بیا که حوصله غنچه تنگ نیست
از بردگی مقام بلالی گرفته اند
در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست
تنها یکی به قله تاریخ می رسد
هر مرد پاشکسته که تیمور لنگ نیست
وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را
فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست
محمد سلمانی
+ تقدیم به دوست و همکار عزیزم سهیلا کاظمی
باید گذر کنم
از دنیا
و تمام زیباییهایش
همچو پرنده ای
در آسمان
رها و آزاد...
نظاره گر دنیا
خوبیها پایان پذیر نیستند.
عشق پایان پذیر نیست
و تو...
نه , به مدینه فاضله نمی روم
دیگر حضور فیزیکی ندارم
نور خدا همه جا را فرا گرفته
هاله های زیبا , یکدیگر را می یابند
و در کنار هم می مانند
وای بر زشتی ها ,
که بر خالقشان بر می گردند
و سراسر وجود آنها را فرا می گیرند
دنیا دو قسمت می شود
و راه هر کس جداست
هر کس که در لباس جسم
و در دنیای اجسام
آنطور که باید دیده نشد
و از نظر ها پنهان بود
هاله ها پر رنگ می شوند
روشن و روشن تر
می درخشند
و باز هم نور خدا...
و این پایان همه چیز نیست
بلکه فراتر از بودن است
حضور واقعی ست
حضور واقعی آدمها و
شروع دوباره
و حقیقی...
(sasy)
یا مقلب ، قلب من در دست توست
یا محول، حال من سرمست توست
کن تو تدبیری که در لیل و نهار
حال قلب من شود همچون بهار

+ فراتر از بودن
حقیقت همچون آینه ای بود در ازل که بر زمین افتاد و آدمیان هر کدام به قدر خویش از آن برداشتند.
(جلال الدین محمد بلخی)
هجده اثر از کریستین بوبن
(قسمتهای انتخابی این متن مربوط به حرفهای مردی است که همسرش را از دست داده و از او به عنوان کسی که برایش سمبلی از خوبی بوده، یاد می کند...به امید آنکه ما آدمها تا زنده هستیم و با هم هستیم قدر یکدیگر را بدانیم و از با هم بودن لذت ببریم.از نظر بوبن عشق از ظواهر عبور می کندو با عبور خود،آن ها را می سوزاند.)
وفتی آدم عاشق است همه چیز بیشتر معنا می یابد.
عشق بی دلیل می آید، بی قانون، و همانطور هم می رود.
واقعه مرگ تو تمام وجود مرا بهم ریخت...
تمام وجودم ، قلبم را.
آن قلبی که تو ساختی و هنوز می سازی. قلبی که تو،هنوز در نبودت هم با دستهای گم شده ات، به آن شکل می دهی و با صدای گم شده ات،آن را به آرامش دعوت می کنی وبا خنده های گم شده ات،به آن روشنی می بخشی.به نظر من ما انسانها بر روی کره زمین زندگی نمی کنیم، بلکه سرزمین واقعی ما ،قلب کسانی است که به آنها علاقه داریم.
دوستت دارم....
این رمزگونه ترین کلامی است که شایسته تعبیر تو در طول قرنهاست،کلامی که وقتی به درستی بیان می شود ،تمام هدف و لطافتش را هدیه می کند.
تو هیچ گاه به من، جز اصالت و خلوص چیزی نبخشیدی و من به دنبال آن هستم که بدانم چه چیز خالص و اصیلی در مرگ تو نهفته است.
مادر بی نقص و بی عیب،مادری است که مانند تو،تمام عشقش را بدون حساب و انتظار و جبران می بخشد و فقط برای فرزندانش زندگی نمی کند،بلگه برای دیگران هم زندگی می کند و عشق های دیگری را هم تجربه می کند.
با حرف زدن با توکلام من این امکان را می یابدتا به حد کافی به ملایمت و یا به جنون برسد.
شیوه صحبت کردنت...کلام اگر از روشنایی سرچشمه نگرفته باشد،هیچ ارزشی ندارد.
شیوه عصبانی شدنت...وقتی بدون از دست دادن زیباییت دشنام می دادی
شیوه زندگی زناشوییت...
شیوه خواستنت...زمانی که خواسته هایت منطقی نبود.
شیوه عکس جمع کردنت...
شیوه آزاد تو، برای آزاد بودن...
شیوه عاشقانه تو،برای عشق ورزیدن..
از تو جز خوبی هیچ چیز سرچشمه نگرفته
عشق حقیقی، زکاوت جسمانی و تجربه آزادی،
جز قلبی تپنده و پروازکنان،چیزی در ما نمی سازد
برای بیان عشق همواره نیازی به واژه های عاشقانه نیست، بلکه زیر و بم اشک و لبخند لازم است.
توچیزی جز عشق نبودی
من نمی دانم مرگ از تو به چه چیز توانست دست یابد؟
چرا که مرگ هرگز نمی تواند عشق را به سرقت ببرد.
هیچ چیز این زندگی متعلق به ما نیست،این زندگی به ما بخشیده شده و به همراه آن خیلی چیزهای دیگر، خیلی بیشتر از آنکه روز مرگمان از دست می دهیم.
عشق همان چیزی است که شما را به خانه می کشاند و روحتان را به جسم باز می گرداند.
عشق حقیقت رها شده احساسات خیالی ماست.
هرگز زندگی ام را تقسیم نکرده ام مگر با آنهایی که مرا درک کرده اند.
زیبایی او به دلیل عشقی است که می بخشد.
آه...
چقدر یک تابوت برای گنجاندن این همه خوبی تنگ است
آنچه یکبار آتش گرفته هرگز بار دیگر آتش نمی گیرد.
مردها هیچ گاه نمی گذارند درد و رنج در وجودشان باقی بماند،اعتراض و نارضایتی شان را نشان می دهند،اما زنان همانند نطفه ای آن را در دلشان پرورش
می دهند،تا جایی که این درد منجر به نابودی شان گردد...
شاید خیلی از ما احترام گذاشتن را یاد نگرفته ایم،چه نسبت به دیگران،چه نسبت به خود، اما او همیشه تاکید می کرد حتی به اشیا نیز باید احترام بگذاریم چرا که از کورسویی در تاریکی می تواند آفتابی درخشان پدید آید و از دانه های بی وزن، برفی سپید و پاک.
...زمان لازم است تا بتوان عشق ورزید.آن مقدار زمان که تمام نیازهای عاشقانه ما را برآورده می سازد.عشق به ستاره ای می ماند که در طول زندگی، تنها یکبار بر قلبمان می تابد.تنها راه دیدن این ستاره صبر است.پس از صبری طولانی آنچه رخ می دهد یک عشق حقیقی است.هرگز نباید عجله ای در کار باشد.تنها باید در آرامش و به دور از هر بحرانی، از خود صبر نشان داد.
...دو چیز است که روشنایی را به ما هدیه می کند و هر دو غیر قابل پیش بینی اند:عشق و مرگ. تنها با این دو رخداد است که می توان بیدار شد.
...دل، نیرومندترین اندام شناخت است. دل ازهر گونه دانشی مفید به اسلوبی خاص سبقت می گیرد و از طریق همدلی است که می توان از وجود دیگری مراقبت کرد.
...اشعار همانند کبریتهایی هستند که ما آن را روشن می سازیم تا چند ثانیه ای روشنی را به ما هدیه می دهند ، اما پس از چند لحظه مثل یک تکه چوب سوخته ،چیزی در دست ما باقی نمی ماند.نور حقیقی را تا به حال ندیده ام اما با شناخت کاملی که از آن دارم می دانم نور حقیقی، به خاموشی نمی گراید.شاعران بزرگترین نور را پدید نمی آورند،بلکه بزرگترین نور از کسانی ساطع می گردد که از نوری زیباتر از شعر بهره برده اند.
...شاید زندگی معنوی، همان زندگی مادی است که با آرامش و تکامل بیشتری صورت می گیرد.آن زمان که یک نانوا،کار پخت نانش را به دقت به پایان می رساند، خدا در آن نانوایی در کنارش حضور دارد.
و اینک تنهایی من را تو پدید نیاوردی.پیش از آنکه تو باشی در درونم وجود داشت.تو فقط آن را بیدار کردی...
دوستت دارم ،همه تو را این چنین می بینند،همانگونه که بودی،همانگونه که هستی.مجموعه تمام استعداد ها و عشقی خالص، در قلبی به سرخی آتش...

ای کاش اهمیت در نگاه تو باشد , نه چیزی که به آن می نگری...
+ تردید
او را به رویایی بخار آلود و گنگ شام گاهی دور, گویا دیده بودم من...
لالایی گرم خطوط پیکرش در نعره های دور دست و سرد مه گم بود.
لبخند بی رنگش به موجی خسته می مانست, در هذیان شیرینش ز دردی گنگ می زد گوییا لبخند...
هر ذره چشمی شد وجودم تا نگاهش کردم, از اعماق نا امیدی صدای اش کردم:
" ای پیدای دور از چشم!
دیری ست که من می چشم رنجاب تلخ انتظارت را
رویای عشقت را,در این گودال تاریک, آفتاب واقعیت کن!"
و آن دم که چشمانش,در آن خاموش, بر چشمان من لغزید در قعر تردید این چنین با خویشتن گفتم:
آیا نگاهش پاسخ پر آفتاب خواهش تاریک قلب یاس بارم نیست؟
"آیا نگاه او همان موسیقی گرمی که من احساس آن رادر هزازان خواهش پر درد دارم, نیست؟
نه!
من نقش خام آرزوهای نهان را در نگاهم می دهم تصویر!"
آن گاه ناامید,از فروتر جای قلب یاس بارخویش کردم بانگ باز از دور:
ای پیدای دور از چشم!...
او لب ز لب بگشود و چیزی گفت پاسخ را
اما صدای اش با صدای عشق های دور از کف رفته می مانست...
لالایی گرم خطوط پیکرش,از تار و پود محو مه پوشید پیراهن.
گویا به رویای بخارآلود و گنگ شام گاهی دور او را دیده بودم.
احمد شاملو
+ شعر از : شل سیلور استاین

+ چند فکر سمی و عملکرد صحیح آن
١) چیزی نگو که دیگران را برنجانی = حرفهای مهم را مدبرانه بزن.
٢) نه بگو , چون اگر رو بدی آستر هم می خواهند = اگر برای رابطه ای
ارزش قائل هستی تا حد امکان در آن بله بگو.
٣) اتمام حجت بگو مگو ها را می خواباند = مذاکره و مصالحه,
بگو مگو ها را می خواباند.
۴) صداقت محض بهترین سیاست است = عشق , بهترین سیاست
است , نه صداقت محض.
۵) وقتی کارها خوب پیش نمی رود دنبال مقصر بگرد = وقتی کارها
خوب پیش نمی رود دنبال راه حل بگرد.
۶) احساساتت را بروز نده = احساساتت را بروز بده تا اعتماد بسازی و
صمیمیت ایجاد کنی.
٧) با همان اولین برداشت, می توانی آدمها را بشناسی = هر آدمی بی
همتاست تا او را در شرایط مختلف نبینی واقعا نمی توانی او را بشناسی.
٨) رضایت پدر و مادر از هر چیز دیگر مهم تر است = اجازه والدین خوب
است ولی شرط خوشبختی نیست.
٩) همیشه برای بردن بازی کن = همیشه برای لذت بردن , همکاری و
رشد بازی کن.
١٠) زن و شوهر های خوشبخت نسبت به دیگران بی تفاوت هستند =
خانواده های خوشبخت به فکر دیگران هستند.
١١) رنج و کار سخت, شخصیت آدم را می سازد = الگو گرفتن از دیگران
و توجه به دیگران , شخصیت آدم را می سازد.
+ حس امروز...
بی بی می گفت: آب و جارو معجزه می کند
عشق را به خانه ات می کشاند
به شرط آنکه قانون چهل روز و صبح زود و لب در رعایت شود
چهل روز تمام کوچه را به عشق دیدارت آب و جارو کردم
آب دیده و جاروی پلک
نیامدی
و من
با جایزه شهروند منضبط بر مزار بی بی می خندم
مشکل از عشق من نیست بی بی
معجزه هم معجزه های قدیم
***
زرورق شکلاتی که در کوچه انداختی
لای کتابم
آنقدر اطو خورده که برق می زند
برای بوئیدنش
کتاب را کمی باز می کنم
تا عطر دستهایت همیشه باقی بماند...
***
میگن: هیچ گاه به پایان فکر نکن , بگذارپایان تو را غافل گیر کند , مانند آغاز
فکر نمی کردم پایان ما...
دوری دستات...
نبودن عطر تو
حس تو
و بارون بدون تو ...
من چطورمی توانم بنویسم
وقتی دیگرشعرهایم بدون تو بی رنگ است
چطور بگویم ، که بیهوده تو را می جستم
من که
بهشت را در پلکهای زیبایت که آرام بهم می خورد, می دیدم
و عطر آن را، در نفسهایت حس می کردم
وپایان آن بود
که قدمهایت از حرکت باز ایستاد.
دوری تو
پایان تلخی ست
اما قانون دنیا و
همه آدمها و
تن واحده
پس عزیز دل
بی آنکه صرفا مال من باشی
دوستت دارم...
sasy
میان من و شب
کلامی شیرین می گذرد
رویای تو
که به هیچ صبحی ماننده نیست
ماهی تمام
تا نیم شبانش به جستجوی برآیم
در برکه های تنت
که بوی دوردست عشق را می دهد.
آدمی
آدمی را ترک می گوید
آسمان و دریا را
و سر در چاهی فرو می برد
که کبوتران ترکش گفته اند
آنچه می ماند
خاطره ای است
گرگ میش حضور و
رقص باد و
بال پروانه
(محمدرضا رحمانی)
درآمد
هنوز ما را اهلیت گفت نیست
کاش اهلیت شنودن بودی
(( تمام گفتن می باید و تمام شنودن ))
اینجا
بر دل ها , مهر است.
بر زبانها , مهر است.
بر گوشها , مهر است.
( شمس تبریزی)
THE INTERVIEW WITH GOD
گفتگو با خدا
I dreamed I had an interview with God
در رویا دیدم که دارم با خدا حرف میزنم
God asked
خدا از من پرسید
?So you would like to interview me
مایلی از من چیزی بپرسی؟
I said, If you have the time
من گفتم، اگر وقت داشته باشید
God smiled
با لبخندی گفت
My time is eternity
وقت من ابدی است
?What questions do you have in mind for me
چه پرسشی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟
I asked
پرسیدم
?What surprises you most about human kind
چه چیزی در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده می کند؟
God answered
خدا پاسخ داد
That they get bored with childhood
آدم ها از بودن در دوران کودکی خسته می شوند
They rush to grow up, and then
عجله دارند زودتر بزرگ شوند، و سپس
long to be children again
حسرت دوران کودکی را می خورند
That they lose their health to make money
اینکه سلامتی خود را صرف کسب ثروت می کنند
And then
و سپس
Lose their money to restore their health
ثروتشان را دوباره خرج بازگشت سلامتیشان می کنند
That by thinking anxiously about the future
چنان با هیجان و نگرانی به آینده فکر می کنند
They forget the present
که از زمان حال غافل می شوند
Such that they live in neither the present
آنچنان که دیگر نه در حال زندگی می کنند
And not the future
و نه در آینده
That they live as if they will never die
اینکه چنان زندگی می کنند که گویی هیچوقت نخواهند مرد
And die as if they had never lived
و آنچنان می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند
God's hand took mine
خداوند دستهای مرا در دست گرفت
And we were silent for a while
و ما برای لحظاتی سکوت کردیم
Then I asked
سپس من پرسیدم
As the creator of people
به عنوان خالق انسانها
?What are some of life's lessons you want them to learn
می خواهید آنها چه درسهایی از زندگی را یاد بگیرند؟
God replied with a smile
خداوند با لبخند پاسخ داد
To learn they can not make any one love them
یاد بگیرند که نمیتوانند دیگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند
But they can do is let themselves be loved
اما می توانند طوری رفتار کنند که محبوب دیگران شوند
To learn that it is not good to compare themselves to others
یاد بگیرند که خود را با دیگران مقایسه نکنند
To learn that a rich person is not one who has the most
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد
But is one who needs the least
بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد
To learn to forgive by practicing forgiveness
یاد بگیرند دیگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگی
To learn that it only takes a few seconds to open profound wounds in those they love
یاد بگیرند تنها چند ثانیه طول می کشد تا زخمی در قلب کسی که دوستش دارید ایجاد کنید
But it can take many years to heal them
ولی سال ها طول می کشد تا آن جراحت را التیام بخشید
To learn that there are people who love them dearly
یاد بگیرند کسانی هستند که آن ها را از صمیم قلب دوست دارند
But simply have not yet learned how to express or show their feelings
ولی نمیدانند چگونه احساسشان را ابراز کنند
To learn that two people can look at the same thing
یاد بگیرند و بدانند دو نفر می توانند به یک موضوع واحد نگاه کنند
But see it differently
ولی برداشت آن ها متفاوت باشد
To learn that it is not always enough that they be forgiven by others
یاد بگیرند که همیشه کافی نیست همدیگر را ببخشند
But they must also forgive themselves
بلکه انسان ها باید قادر به بخشش و عفو خود نیز باشند
Thank you for your time, I said
سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم
?Is there anything else you would like your children to know
آیا چیز دیگری هم وجود دارد که دوست داشته باشید تا آنها بدانند؟
God smiled and said
خداوند لبخندی زد و پاسخ داد
Just know that I am here
فقط اینکه بدانند من اینجا "با آنها" هستم
ALWAYS
همیشه
شنیدن صدای دل
باران خوبی باریده بود و مردم دهکده شیوانا به شکرانه نعمت باران و حاصلخیزی مزارع عصر یک روز آفتابی در دشت مقابل مدرسه شیوانا جمع شدند و به شادی پرداختند.تعدادی از شاگردان مدرسه شیوانا هم در کنار او به مردم پراکنده در دشت خیره شده بودند.
در گوشه ای دو زوج جوان کنار درختی نشسته بودند و آهسته با یکدیگر صحبت می کردند. آنقدر آهسته که فقط خودشان دوتایی صدای خود را
می شنیدند.
در گوشه ای دیگر یک زوج پیر کنار یکدیگر نشته بودند و در سکوت به هم خیره شده و مشغول نوشیدن چای بودند.
در دوردست نیز زن و شوهری میانسال با صدای بلند با یکدیگر گفتگو می کردند و حتی بعضی اوقات صدایشان آنقدر بلند و لحن صحبتشان به حدی ناپسند بود که موجب آزار اطرافیان می شد.
یکی از شاگردان از شیوانا پرشید آن دو نفر چرا با وجودی که فاصله بینشان کم است سر هم داد می زنند؟
شیوانا پاسخ داد: وقتی دلهای آدمها از هم دور می شود آنها برای اینکه حرف خود را به دیگری ثابت کنند مجبورند عصبانی شوند و سر هم داد بزنند.
هرچه دلها از هم دورتر باشد و روابط بین انسانها سردتر باشد میزان داد و فریاد آنها روی سر هم بیشتر و بلندتر است.
وقتی دلها نزدیک هم باشند فقط با یک پچ پچ آهسته هم می توان هزاران جمله ناگفته را بیان کرد، درست مانند آن زوج جوان که کنار درخت با هم نجوا می کنند.
اما وقتی دلها با هم یکی می شوند و هر دو نفر سمت نگاهشان یکی می شود ، همین که به هم نگاه می کنند یک دنیا جمله و عبارت محبت آمیز رد و بدل
می شود و هیچ کس هم خبردار نمی شود.
درست مثل آن زوج پیر که در سکوت ، کنار هم لذت می برند.
هر وقت دیدید دو نفر سر هم داد می زنند، بدانید که دلهایشان از هم دور است و بین خودشان فاصله زیادی می بینند که مجبور شده اند به داد و فریاد متوسل شوند.
دوستان ،قسمتهایی از کتاب "لطفا گوسفند نباشید" از (محمود نامنی) رو براتون انتخاب کردم که امیدوارم لذت ببرید.
انسانهای بزرگ دو دل دارند:
١-دلی که درد می کشد و پنهان است.
٢-دلی که می خندد و آشکار است.
پذیرفتن خطا , زیباترین شیوه ای است که نشان می دهد عاقل هستید.
بزرگترین پیشرفت انسان آن است که پیوسته خود را بازسازی کند.
گاهی می توان فرسنگها فاصله را با یک شاخه ای گل از میان برد.
جسم با زبان سخن می گوید و روح با احساس.
خداوند همیشه سه پیام برای تو دارد: شادی - حقیقت و عشق
هرچه صدای انسان یا موتور بیشتر باشد , نشان توان کمتر اوست.
هرگز نخواهیدکه به خوکها آواز خواندن یاد دهید , هم وقتتان را تلف می کنید و هم خوک را ناراحت!
یک چاقو به بدن جراحت می زند, اما یک زبان تند به روح و روان.
ما بعضی از درسهای زندگی خود را در آرامش می آموزیم و بعضی دیگر را در طوفان
ابراز نکردن رنجش , راهی است برای مردن عشق!
اگر رشد نکنی همه چیز تکرار گذشته می شود.ما به جهان آمده ایم تا رشد کنیم و به بهترین وجه وجود خویش تبدیل شویم.انسان در هر لحضه ای که وجود دارد یا بیشتر رشد می کند و یا به سوی عقب بر می گردد, به عبارت دیگر انسان همیشه یا کمی بیشتر زندگی می کند و یا اندکی می میرد.
تنها انسانهای نیرومند و متعالی پوزش می طلبند.
زندگی هر کس بازتاب اندیشه اوست.
برای اینکه ببینی ، چشمانت را ببند.
قالب و کالبد شما روزی از میان می رود در حالی که اندیشه و جوهر وجودتان ازلی و ابدی است.
تخمین زده اند تنها 10% از کامیابی مالی انسان به توانایی فنی او مربوط است ، مابقی 90% با قدرت کنار آمدن او با مردم ارتباط دارد!
محبت عظیم ترین قدرت روی زمین است.
همچون استخوان باش تا هیچ گلویی تو را به آسانی فرو ندهد و همچون نسیمی باش که بر همه بوزی!
برای زیستن در آرامش دو چیز را فراموش کن:
1-خوبی هایی که به دیگران کرده ای 2-بدی هایی که دیگران به تو کرده اند.
عفو هر کس به اندازه عشق اوست.
اگر چشمان هر کسی به دیدن خوبی ها عادت کرد ، دیگر بدی ها را نخواهد دید و به آنها توجهی نمی کند.
تا زمانی که کینه دیگران را از دل بیرون نکنیم ، نباید انتظار سلامتی از بدن خود را داشته باشیم.
هر کس نان قلبش را می خورد.
خداوند به دستهای پاک می نگرد نه به دستهای پر.
کاری که در برابر ماست هرگز به بزرگی نیرویی نیست که پشت سر ماست.
جز با چشم دل نمی توان خوب دید.آنچه اصل است از دیده پنهان است.ارزش گل تو به قدر عمری است که پاش صرف کرده ای.
به همان گونه عشق بدون معرفت
و معرفت بدون عمل
هیچ ارزشی ندارد!
تنها در آبهای آرام است که عکس اشیا قابل رویت است و تنها در ذهن آرام است که می توانید انعکاس دنیا را تماشا کنید.( به قول مدیر محترم اینجانب, آقای سیامک عباسپور:امیدوارم همه بتوانیم کینه ها , بخل ,حسادتها و خلاصه پلیدیها را از ذهنهایمان دور بریزیم و عینک بدبینی را از جلوی چشمانمان کنار زده و دنیای زیبا با ساحل رویایی و آسمان آبی و دریای بی کران و یکدست را با چشم دل ببینیم.)
← صفحه بعد


نظرات ()
